تبلیغات
khat khatihai man2 - میگذره ولی تا بگذره پیرم میکنه ....

khat khatihai man2

خط خطی های من

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ

میگذره ولی تا بگذره پیرم میکنه ....



بعد از گذشت چند روز سخت، با بعضی از اطرافیانم بهتر شدم دیگه در اتاق قفلی، برای بستن نداره و پدر و مادرم فکر کردن من روانیم و بهم قرصای اعصاب میدادن منم بدون معطلی میرختمشون تو چاه ...
بعد کلی دعوا فهمیدن که نباید بهم زیاد کار داشته باشن حتی یبارم از خونه رفتم بیرون تا حساب کار دستشون بیاد و بعد5 ساعت برگشتم خونه که دیدم عالم و ادم اومدن ...

تا اون موقع باهاشون صحبت نمیکردم ولی دیدم خیلی ضایعس باهاشون حرفیدم و بعد اون از لجبازی دست برداشتم ولی خیلی ضعیف شدم دیگه هرکاری میکنم زود خسته میشم یکمم شاید افسرده ام چون همش تو فکرم و به یه گوشه زل میزنم تو خیالاتم سرکلاس نمیتونم حواسمو جمع کنم  ولی فعلا فکر خودکشیو گذاشتم کنار...
به هر حال از خیلی چیزا گذشتم تا بهشون بفهمونم که دیگه عقایدم و برخوردام به خودم ربط داره ولی اونا کاملا بیخیال نشدن ...
 واینکه مامانم حواسش بهم هست تا کار احمقانه ای نکنم و کمکم می کنه انرژی گذشته رو بدست بیارم قبلش بهش گفته بودم دوسش ندارم اونم از سر لجبازی و اعصبانیت ولی بعد دیدم از اون دلسوز تر برای من وجود نداره ....
ببخشید که شمارو هم نگران کردم و مرسی بابت نگرانیاتون...
مرسی از بودنتون و کمکهاتون


[ یکشنبه 15 آذر 1394 ] [ 03:58 ب.ظ ] [ ღ princess ღ ] [ CM() ]