تبلیغات
khat khatihai man2 - محض رضای عشق

khat khatihai man2

خط خطی های من

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | قالب وبلاگ

محض رضای عشق




  • «آتشی از عشق در خود برفروز// سربه‌سر فکر و عبارت را بسوز»
    •  مولوی
  • «آشفته، پا ز سلسله زلف او مکش// عمری که صرف عشق نگردد بطالت است»
  • اشفته شیرازی
  • «آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت گیرد، حتمأ عشقی بدون ازدواج در آن رخنه خواهد کرد.»
  • بنیامین فرانکلین
  • «آب عشق تو چو ما را دست داد // آب حیوان شد به پیش ما کساد // ز آب حیوان هست هر جان را نویی // لیک آب آب حیوانی تویی»
  • مولوی
  • «آنچه راجع به آثار زندگی باخ برای گفتن دارم: شنیدن، نواختن، عشق‌ورزیدن، محترم‌داشتن و خفه‌شدن است.»
  • انیشتین
  • «در سقوط افراد در چاه عشق، قانون جاذبه تقصیری ندارد.»
  • انیشتین
  • «آدم باید همیشه عاشق باشد، این است که مرد نباید ازدواج کند.»
  • اسکار والد
  • «آن شنیدم که عاشقی جان‌باز// وعظ گفتی به‌خطه شیراز//ناگهـان روستائیی نادان//خالی از نور دیده و دل و جان//ناتراشیده هیکل و ناراست// همچو غولی از آن میان برخاست//گفت ای مقتدای اهل سخن//غـم کارم بخور که امشب من//خـرکی داشتم چگونه خری//خری آراسته به‌هر هنری//یک دم آوردم آن سبک رفتار//بـه‌تفرج میانه بازار//ناگهانش زمن بدزدیدند//زین جماعت بپرس اگر دیدند//پیر گفتا بدو که ای خرجو//بنشین یک زمان و هیچ مگو//پس ندا کرد سوی مجلسیان//که اندرین طایفه ز پیر و جوان//هرکه با عشق در نیامیزد//زین میانه به‌پای برخیزد//ابلهـی همچو خر کریه‌لقا//زود برجست از خری برپا//پیر گفتش توئی که در یاری//دل نبستی به‌عشق؟ گفت آری//بانگ برداشت گفت ای خردار//هان خرت یافتم بیار افسار»
  • عراقی
  • «آنکه خبردار شد ز مسئله عشق// کار ندارد به هیچ ملت و مذهب »
  • فروغی بساطی
  • «آن‌که نشنیده‌ست هرگز بوی عشق// گو به شیراز آی و خاک ما ببوی»
  • سعدی
  • «آن‌گاه که عشق تورا می‌خواند، به‌راهش گام نه! هرچند راهی پرنشیب. آنگاه که تورا زیر گستره بال‌هایش پناه می‌دهد، تمکین کن! هرچند تیغ پنهانش جانکاه. آن‌گاه که باتو سخن آغاز کند، بدو ایمان آور! حتی اگر آوای او رؤیای شیرینت را درهم‌کوبد، مانند باد شرطه که بوستانی را.»
  • جبران خلیل جبران
  • «از بهر خدا عشق دگر یار مدارید // در مجلس جان فکر دگر کار مدارید»
    • " مولوی دیوان شمس

تاریک کوچه‌های مرا آفتاب کن 
با داغ‌های تازه، دلم را مجاب کن 

ابری غریب در دل من رخنه کرده است 
بر من بتاب، چشم مرا غرق آب کن 

ای عشق ای تبلور آن آرزوی سبز 
برخیز و چون سکوت ، دلم را خطاب کن 

ای تیغ سرخ زخم، کجا می‌روی چنین 
محض رضای عشق، مرا انتخاب کن 

ای عشق، زیر تیغ تو ما سر نهاده‌ایم 
لطفی اگر نمی‌کنی، اینک عتاب کن 

سلمان هراتی




[ دوشنبه 10 خرداد 1395 ] [ 05:08 ب.ظ ] [ ღ princess ღ ] [ CM() ]